لذت با تو بودن

12 بهمن 83 قشنگترين روز زندگي منه چون خدا يكي از فرشته هاشو تو اون روز به من سپرد .ما هم اسم اين فرشته كوچولو رو گذاشتيم ايليا

کلاس اول

مثلآ میخواستم زود به زود بیام و بنویسم . اما به خاطر خرابی کامپیوتر و اینکه نمیتونم عکس بذارم .انگیزه  اپ کردتو از دست دادم .دوست دارم وب بچه ها همیشه نوشته هاش همراه عکس باشه .

بگذریم غرض از آپ کردن امروز :

دیروز کوچولوی مامان رفت کلاس اول و با محیط مدرسه و معلمش آشنا شد و با یه شکلات و یه ماشین که از معلمش هدیه گرفته بود برگشتیم خونه .به دلیل بارونی بودن هوا خبری از جشن شکوفه ها نبود .اینم از شانس ماافسوس

چند روز قبل هم با باباش رفتیم و  وسایل مدرسه اش رو خریدیم و همه رو هم بن 10 انتخاب کرد و به قول خودش همه زندگیم شده بن 10 .روزی چند بار وسایلشو میاره و رو زمین میچینه و نگاهشون میکنه و دوباره جمعشون میکنه .یکی دو روز اول هرجا میخواست بره دوست داشت کیفشو با همه وسایلش بذاره پشتش و با خودش ببره .

اینروزا درگیر اسباب کشی و جابجائی هستیم .نمیدونم دیگه کی بتونم برگردم به دنیای مجازی .خداکنه خونه جدید زودتر ای دی اس الش  وصل شه

 

  
نویسنده : مامان مریم ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱
تگ ها :

 

باورم نمیشه بعد از این همه مدت که رمزمو فراموش کرده باشم یهو یادم بیاد

ایلیا جونم معذرت میخوام

ممنون خدا جون

قلب

  
نویسنده : مامان مریم ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
تگ ها :

اولین پست 88

سلام دوستای خوبم خوبین نی نی هاتون خوبه .تعطیلات عید خوش گذشت؟

بازم مامان مریم تنبل دیر اومد سراغ لذت با تو بودنش خجالت

نمیدونم چرا سال ٨٨ به ایلیا نساخته و تو این سال جدید سه باره که مریض شدهدل شکسته و الان هم حالش خوب نیست و خوابیده و امروز بعد از ظهر قراره ببریمش دکتر .

دیشب سوفله قارچ و مرغ درست کرده بودم زیادم ازش نخورد امروز صبح زود پاشد و بالا آورد .چند وقت قبل هم کوکوی پیتزا درست کرده بودم که روز بعدش به محض اینکه از خواب بیدار شد بالا اورد.دارم به یقین میرسم که به کالباس و پنیر پیتزا و ....آلرزی پیدا کرده متفکر

فعلآ

  
نویسنده : مامان مریم ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
تگ ها :

← صفحه بعد